با کسب اجازه ی ناگفته و ناپرسیده از امید مهرگان
...
هرکس وادار شده است باید بین خودش و خودش دست به انتخاب بزند. و بسیاری از آنانی که مطمئن بودیم در این انتخاب شکست خواهند خورد، انتخاب درستی کردند. سیاستْ همة تقسیمبندیهای را از نو تقسیمبندی میکند. همة خطکشیهای فرهنگی، اخلاقی، رفتاری، سلیقهای، قومی، هنری، وغیره را از نوع خطکشی میکند. حتی در جناح ارتجاع نیز ازنو جناحبندی میکند، مرتجعِ مترقی یا مرتجع مرتجع، لیبرالِ مترقی یا لیبرال مترجع، چپ مترقی یا چپ مرتجع. و ازقضا نکتة اصلی این است که این تقسیمبندی بههیچرو بهصورت پیشین و از قبل وجود ندارد. فقط زیر آفتاب عمود سیاست است که هر جناحی، خود، به دو جناح سراپا متفاوت بدل میشود. تقسیمِ سیاسی بهراستی همة تقسیمهای دیگر را از کار میاندازد، و همینجاست که سرشت الاهیاتیِ سیاست، سرشتِ ضدتجارتی، ضدمدیریتیِ آن، عیان میشود. روز سیاست شبیه به روز داوری است. خودِ تاریخ هم دوپاره میشود. مردگان رستاخیز میکنند، اشباح مغلوبان و شکستخوردگان، قربانیان به صحنه میآیند تا داوری کنند، تا داوری شوند. ولی معیارْ روشن و صریح است، نیاز به قاضی زیرک و همهچیزدان نیست. در این لحظات نادر، قضاوت همانقدر بدیهی است که درمورد هابیل و قابیل بوده است. قابیل نباید هابیل را میکشت، به همین وضوح و روشنی. به رأی مردم نباید خیانت کرد، بههمین وضوح و روشنی.
متن کامل را در لینک روبرو از سایت رخداد بخوانید : نیم روز مردم : سیاست و روز داوری