تبليغاتX
تأمل‌ات ناگزیر - عشق و سكسواليته

... به‌ عقيده‌ي واينينگر، مرد موجودي است شقه‌شده بين حس‌هاي‌اش و معنويت‌اش، بين سكسواليته و عشق. اما اين مسئله‌اي را پيش مي‌كشد، و آن اينكه يك مرد چگونه مي‌تواند رابطه‌اي معنوي با زني برقرار كند كه به عنوان موجودي تعريف مي‌شود كه معنويت براي او كاملاً بيگانه است ؟ پاسخ اين معما، از نظر واينينگر، اين است كه زيبايي معنوي يك زن (كه او را بدل به ابژه‌اي مناسب براي عشق مرد مي‌سازد) در واقع قبل از هر چيز محصول آن عشق است. به‌عبارت ديگر، عشق مرد، به مثابه‌ي امر اجرايي(۱) عمل مي‌كند. مرد آرماني را به زن نسبت مي‌دهد كه او هرگز نمي‌تواند به آن دست يابد و از اين‌رو بخش بهتر خودش، سويه‌ي آرماني، سويه‌ي معنوي‌ خودش است، نه سويه‌ي جنسي ملوث حس‌هاي خودش. مرد، با اين كار، نه‌تنها به خود خيانت مي‌كند، چون نمي‌تواند پتانسيل معنوي خودش را بازشناسد، بلكه به زن نيز خيانت مي‌كند، چون فعليت تجربي (۲) او را ناديده مي‌گيرد، و او را بدل به موضوع يك آرمان‌گرايي خيالي مي‌كند. بدين ترتيب، از نظر واينينگر، اين‌گونه است كه (( عشق يعني كشتن))

(۱) performative
(۲) empirical

منبع: اسلاوي ژيژك، نوشته: توني مايزر، ترجمه: فتاح محمدي نشر هزاره سوم، ص ۱۱۱

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:43 توسط میم . الف |