...
بازگرد ، و به افکار و آزادیهای کوچک من احترام بگذار . همین .
همواره درست باختن درس آخر بوده است ...
پس از یک ماه
کشتیگیر تلخ است.
چهارمین ساختهی بلند "دارن آرونوفسکی" که بیتردید تا این لحظه شاهکار او و یکی از آثار شاخص و به یادماندنی دهه اول قرن 21 خواهد بود ...
نوشتن در باب آن به اندازه خود اثر کاری جانکاه و تجربهای شوم مینماید.
تجربهای که حاصل رودررویی بشر با وضعیت تحملناپذیر هستی آسیبپذیر و انضمامی و محتوم اوست.
در حالی که کارگردان جوان یکی از دور از ذهنترین سوژههای ممکن و موجود را برای بیان افکار خویش بر میگزیند (کشتیکجکار نمایشی که به روزهای پایانی حرفهی خود رسیده است) اما نه تنها از این میان سربلند بیرون میآید که شاید اکنون پس از دیدن اثر کمتر موقعیت دیگری را بتوان یافت که برای بیان چنین مقصودی باز هم مناسب باشد.
کشتیگیر، داستان استیصال مردی است که گر چه قهرمان میدان نمایش است ، اما بیرون از گود شهرت تنها ، آزرده و پریشان است.
Randy Ram با بازی درخشان میکی رورک در طول دوران مسابقات نمایشی از هیچ جراحتی پرهیز نمیکند گو اینکه این جراحات ما به ازای آلام درون اوست و دارد زخمهای روان پارهپارهی او را تداعی میکند.
تلخترین سکانس فیلم زمانی است که دختر - که سالها تنفر از پدر را در خود نهادینه کرده -ا و را از خانهی خود میراند ... و تماشاگر نمیداند باید به حال کدام یک گریه کند : پدر ، دختر یا هر دو .
مرگ خودخواستهی کشتیگیر در معرض نگاه و عشق طرفدارانی که همواره نام او را صدا زده اند گر چه بهطور کامل به نمایش درنمیآید اما این امر را القا میکند که درد فقط با پایان قهرمان به پایان میرسد ...
آنچه بیش از همه او را میآزارد ، رنجی است که از درون او را پاره پاره میکند ، نه مرگی که آن بیرون و روی رینگ به انتظار ایستاده است.
هراس قهرمان از رنج حاصل از بیهودهگیست نه از تباهی پس از مرگ ... و این تنها جایی است که مرگ با همهی عظمتش از تخت قدرتش فرو میافتد ...
هیچ جراحتی دردناکتر از عشقی که سرانجام به انزجار و دشمنی تبدیل شده باشد نیست.
"... این است که کتاب خواندن یعنی تن ندادن به واقعیتزدگی - یا سیاستبازیِ - مشهود در عافیتطلبی و با این همه نیفتادن در ورطهی نیات و مقاصد نیکِ جانهای زیبا * یا ورطهی آرمانپرستیِ هنجارگذاری که مدام از "بایدها" دم میزند."
از مقدمه : اخلاق و نامتناهی - گفتوگوهای امانوئل لویناس و فیلیپ نمو - ترجمه مراد فرهادپور . صالح نجفی
از سری کتابهای کوچک - چاپ غزال - 1387
امکان تساوی در یک بازی فوتبال 33.33 ٪ است؛ در حالی که احتمال برد یا باخت (برد یک تیم باخت دیگری و باخت یک تیم برد دیگری است) 66.66 ٪ است !
اگر با عینک دوداندودشده به مفروضات انتقادی به بازی جمعه بیست و پنجم بهمن هشتاد و هفت بنگریم، ناخواسته به مدلی خواهیم رسید که سر و شکلی ایدئولوژیک دارد.
توجه به این نکته قابل تأمل خواهد بود ... پنالتی را درست همان فردی به تیم مقابل تقدیم میکند که هم تیم او یک گل جلوتر است و هم او بازیکنی است که در به کاربردن دستانش شهرت دارد. (شکی نیست که اگر گل اول را پرسپولیس زده بود این نیکبخت واحدی بود که با ضربه دست یک پنالتی را به حریف تقدیم میکرد). آیا به واقع هر دو تیم در 5 بازی اخیر خود از زمان روی کار آمدن دولت وقت ایران - به ریاست دکتر محمود احمدینژاد - همسو با ملاحظات حکومتی، ناخواسته به چنین نتایجی میرسند، یا اینکه نوعی وجدان جمعی در کار است تا هر دو تیم به تساوی برسند و شادی را به یک نسبت قسمت کنند. (حتی زمانی که تیم آبی جلوتر است شاید وجدان طرفداران در ناخودآگاهی دستنیافتنی و فهمناشدنی در انتظار دریافت گل مساوی است !)
یا اینکه نه ... شاید همه چیز بر دوش سلطان اتفاق است ...
اینکه همهچیز همینطور که هست پیش میرود ، همین خود فاجعه است.
"La tristesse durera toujours"
the sadness will last forever
" Everyone new child born brings the message that GOD is not yet discouraged of man "
Tagore
1- نبودن دوستی و صمیمیت واقعی
2- نبودن صمیمیت و دوستی واقعی
3- نبودن
4- بودن

"... به نظر لویناس، فلسفه از همان روزگار طفولیت خویش مبتلا به حساسیتی علاجناپذیز بوده :
هراس از غیری که غیر میماند.
بدین ترتیب، فلسفه همواره کوشیده دیگری را به نحوی از انحاء به چیزی دریافتنی و فراچنگ گرفتنی موؤل کند، از وجود و ذات گرفته تا دیگر مقولات متافیزیکی. لیکن، به زعم لویناس، پرسش راستین چیزی ماسوای وجود و فراسوی ذات است و ساختار بنیادین سوژه بودن انسان همانا قرارگرفتن در معرض دیگری است. لویناس میکوشد فلسفه را مهیای مواجهه با چیزی کند که همواره سرکوبش میکرده است. به زعم او، نباید در پی شناخت غیر و فروکاستن غیریتش برآییم. باید بپذیریم که دیگری را نمیشناسیم، و نمیتوانیم و نمیباید بشناسیم."
از مقدمه : اخلاق و نامتناهی - گفتوگوهای امانوئل لویناس و فیلیپ نمو - ترجمه مراد فرهادپور . صالح نجفی
از سری کتابهای کوچک - چاپ غزال - 1387
زندگی = کشک بادمجون
تنها وقتی تنهایی را " انتخاب " میکنی ، درمییابی که همواره تنها هستی !
مابقی لحظات ، تنهایی را " نظاره " کردهای.