تبليغاتX
تأمل‌ات ناگزیر

...
بازگرد ، و به افکار و آزادی‌های کوچک من احترام بگذار . همین .

همواره درست باختن درس آخر بوده است ...

پس از یک ماه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:16 توسط میم . الف |



کشتی‌گیر تلخ است.

چهارمین ساخته‌ی بلند "دارن آرونوفسکی" که بی‌تردید تا این لحظه شاهکار او و یکی از آثار شاخص و به‌ یادماندنی دهه اول قرن 21 خواهد بود ...
نوشتن در باب آن به اندازه خود اثر کاری جانکاه و تجربه‌ای شوم می‌نماید.
تجربه‌ای که حاصل رودررویی بشر با وضعیت تحمل‌ناپذیر هستی آسیب‌پذیر و انضمامی و محتوم اوست.

در حالی که کارگردان جوان یکی از دور از ذهن‌ترین سوژه‌های ممکن و موجود را برای بیان افکار خویش بر می‌گزیند (کشتی‌کج‌کار نمایشی که به روزهای پایانی حرفه‌ی  خود رسیده است) اما نه تنها از این میان سربلند بیرون می‌آید که شاید اکنون پس از دیدن اثر کمتر موقعیت دیگری را بتوان یافت که برای بیان چنین مقصودی باز هم مناسب باشد.

کشتی‌گیر، داستان استیصال مردی است که گر چه قهرمان میدان نمایش است ، اما بیرون از گود شهرت تنها ، آزرده و پریشان است.

Randy Ram با بازی درخشان میکی رورک در طول دوران مسابقات نمایشی از هیچ جراحتی پرهیز نمی‌کند  گو این‌که این جراحات ما به ازای آلام درون اوست و دارد زخم‌های روان پاره‌پاره‌ی او را تداعی می‌کند.

تلخ‌ترین سکانس فیلم زمانی است که دختر - که سال‌ها تنفر از پدر را در خود نهادینه کرده -ا و را از خانه‌ی خود می‌راند ... و تماشاگر نمی‌داند باید به حال کدام‌ یک گریه کند : پدر ، دختر یا هر دو .

مرگ خودخواسته‌ی کشتی‌گیر در معرض نگاه و عشق طرفدارانی که همواره نام او را صدا زده اند گر چه به‌طور کامل به نمایش درنمی‌آید اما این امر را القا می‌کند که درد فقط با پایان قهرمان به پایان می‌رسد ...

آن‌چه بیش از همه او را می‌آزارد ، رنجی است که از درون او را پاره پاره می‌کند ، نه مرگی که آن بیرون و روی رینگ به انتظار ایستاده است.

هراس قهرمان از رنج حاصل از بیهوده‌گی‌ست نه از تباهی پس از مرگ ... و این تنها جایی است که مرگ با همه‌ی عظمتش از تخت قدرتش فرو می‌افتد ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:49 توسط میم . الف |


هیچ جراحتی دردناک‌تر از عشقی که سرانجام به انزجار و دشمنی تبدیل شده باشد نیست.

سوفوکل

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:46 توسط میم . الف |


"... این است که کتاب خواندن یعنی تن‌ ندادن به واقعیت‌زدگی - یا سیاست‌بازیِ - مشهود در عافیت‌طلبی و با این همه نیفتادن در ورطه‌ی نیات و مقاصد نیکِ جان‌های زیبا * یا ورطه‌ی آرمان‌پرستیِ هنجارگذاری که مدام از "باید‌ها" دم می‌زند."

از مقدمه : اخلاق و نامتناهی - گفت‌وگو‌های امانوئل لویناس و فیلیپ نمو - ترجمه مراد فرهادپور . صالح نجفی
از سری کتاب‌های کوچک - چاپ غزال - 1387

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 15:44 توسط میم . الف |


امکان تساوی در یک بازی فوتبال 33.33 ٪ است؛ در حالی که احتمال برد یا باخت (برد یک تیم باخت دیگری و باخت یک تیم برد دیگری است) 66.66 ٪ است !

اگر با عینک دوداندود‌شده‌ به مفروضات انتقادی به بازی جمعه بیست‌ و پنجم بهمن هشتاد و هفت بنگریم، ناخواسته به مدلی خواهیم رسید که سر و شکلی ایدئولوژیک دارد.

توجه به این نکته قابل تأمل خواهد بود ... پنالتی را درست همان فردی به تیم مقابل تقدیم می‌کند که هم تیم او یک گل جلوتر است و هم او بازیکنی است که در به کاربردن دستانش شهرت دارد. (شکی نیست که اگر گل اول را پرسپولیس زده بود این نیکبخت واحدی بود که با ضربه دست یک پنالتی را به حریف تقدیم می‌کرد). آیا به واقع هر دو تیم در 5 بازی اخیر خود از زمان روی کار آمدن دولت وقت ایران - به ریاست دکتر محمود احمدی‌نژاد - همسو با ملاحظات حکومتی، ناخواسته به چنین نتایجی می‌رسند، یا این‌که نوعی وجدان جمعی در کار است تا هر دو تیم به تساوی برسند و شادی را به یک نسبت قسمت کنند. (حتی زمانی که تیم آبی جلو‌تر است شاید وجدان طرفداران در ناخود‌آگاهی دست‌نیافتنی و فهم‌ناشدنی در انتظار دریافت گل مساوی است !)

یا این‌که نه ... شاید همه چیز بر دوش سلطان اتفاق است ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:4 توسط میم . الف |


این‌که همه‌چیز همین‌طور که هست پیش می‌رود ، همین خود فاجعه است.

والتر بنیامین

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 11:52 توسط میم . الف |

"La tristesse durera toujours"
the sadness will last forever

Vincent van Gogh , Last Words.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:58 توسط میم . الف |


" Everyone new child born brings the message that GOD is not yet discouraged of man "

Tagore

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 10:47 توسط میم . الف |


... بزدل‌ترین آدم‌ها هم در زمان خودکشی به استامینوفن فکر نمیکنند !

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 19:47 توسط میم . الف |


آن‌چه هر سوژه‌ای قادر به انجامش نیست رعایت قواعد بازی‌ ست.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:9 توسط میم . الف |


بدبختی واقعی کدام است :

1- نبودن دوستی و صمیمیت واقعی

2- نبودن صمیمیت و دوستی واقعی

3- نبودن

4- بودن

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:58 توسط میم . الف |

"... به نظر لویناس، فلسفه از همان روزگار طفولیت خویش مبتلا به حساسیتی علاج‌ناپذیز بوده :
هراس از غیری که غیر می‌ماند.
بدین ترتیب، فلسفه همواره کوشیده دیگری را به نحوی از انحاء به چیزی دریافتنی و فراچنگ گرفتنی موؤل کند، از وجود و ذات گرفته تا دیگر مقولات متافیزیکی. لیکن، به زعم لویناس، پرسش راستین چیزی ماسوای وجود و فراسوی ذات است و ساختار بنیادین سوژه بودن انسان همانا قرارگرفتن در معرض دیگری است. لویناس می‌کوشد فلسفه را مهیای مواجهه با چیزی کند که همواره سرکوبش می‌کرده است. به زعم او، نباید در پی شناخت غیر و فروکاستن غیریتش برآییم. باید بپذیریم که دیگری را نمی‌شناسیم، و نمی‌توانیم و نمی‌باید بشناسیم."

از مقدمه : اخلاق و نامتناهی - گفت‌وگو‌های امانوئل لویناس و فیلیپ نمو - ترجمه مراد فرهادپور . صالح نجفی
از سری کتاب‌های کوچک - چاپ غزال - 1387

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 20:32 توسط میم . الف |

اگر بپرسد : چرا سیگار می‌کشی ؟
احتمالا خواهم گفت : شاید چون دیگر هیچ دلیلی برای نکشیدن وجود ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:43 توسط میم . الف |

امر ناگزیر چیست؟ بی‌تردید آن‌چه از قلمرو تصمیم و اراده‌ی بشری بیرون است ( البته اگر بپذیریم که اصولاً اراده و تصمیمی در کار باشد که در نگاه من چنین نیست و در این وب‌گاه همواره به آن خواهم پرداخت) سلسه‌ی رویداد‌ها و چینش به ظاهر اتفاقی و نامنظم و فهم‌ناپذیر اشیاء فیزیکی و غیرفیزیکی (اگر غیرفیزیکی را قابل تعریف بدانیم) به پذیرش این باور ، یعنی کلی ناگزیر ، می‌انجامد. ناگزیر در نسبت با سوژه‌ی دارای هستی و آگاه‌به‌خویش و به قول هایدگری آن (دازاین) معنا می‌شود. اما در سطحی فراتر از سوژه که من آن را شارش رخدادهای فیزیکی می‌پندارم، امر ناگزیر تعبیر یا تأویل سرشت دنیای فیزیکال ، قوانین اکید و تخلف‌ناپذیر حاکم بر هستومند‌ها است.
با این فرض دم‌دستی و در قدم اول به تعریفی حداقلی از امر ناگزیر دست یافته‌ایم. واژه‌ی ناگزیر در اینجا معادل آن‌چه از جز آن گزیر و و از رخ‌دادنش گریزی نیست، معادل واژه‌ی "محتوم" و بلکه دقیق‌تر شده‌ی آن UnAvoidable یا آن چه رخ ندادنش غیرممکن است، تفسیر می‌شود.
معمولاً آن زمانی که از واژه‌ی ناگزیر استفاده می‌کنم بی‌اختیار به یاد متعالی‌ترین و تأثیر‌گذارترین شکل نوشته یعنی "تراژدی" می‌افتم. (واژه‌ی ناگزیر بی‌آن‌که بدانم چرا، مرا به یاد تراژدی می‌اندازد)
آن‌جا که قهرمان قصه ناخواسته تن به موجبیت امور عالم ‌می‌دهد تا انتخاب او با تخطی‌ناپذیریِ جریان تاریخی اشیاء یکی شود. امر ناگزیر بیش از هر جای دیگری در تراژدی عریان می‌شود و تا آن‌جا پیش می‌رود که قهرمان را در هم می‌شکند و هستی و آرمان‌هایش را تباه می‌سازد. این‌که بگوییم قهرمان تسلیم تقدیر محتوم خویش شد ، با این‌که بگوییم قهرمان حقیقت همه‌ی آن‌چه در نسبت او با جهان ممکن است وجود داشته باشد را متجلی ساخت و این اتفاق در تلخ‌ترین شکل ممکن در موجودی رخ داد که بالاترین حد مظنون‌بودن به داشتن اراده و قدرت تخطی را با خود حمل می‌کند ، دو چیز فارق است.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:45 توسط میم . الف |


زندگی = کشک بادمجون

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 18:22 توسط میم . الف |


تنها وقتی تنهایی را " انتخاب " می‌کنی ، درمی‌یابی که همواره تنها هستی !
مابقی لحظات ، تنهایی را " نظاره " کرده‌ای.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:28 توسط میم . الف |