تبليغاتX
تأمل‌ات ناگزیر

آیا تمام الهامات دینی

و همه‌ی آنچه در گوش پیامبران نواخته شده

عارضه‌ای شیزوفرنیک بوده است ؟

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:12 توسط میم . الف |


...
از منظر اخلاقی، تفاوت نظریه ولایت مطلقه فقیه و نظریه اخلاق اشاعره، از جمله در آن است که نزد اشاعره این حکم و اراده خداوند است که معیار حسن و قبح اخلاقی است، اما در نظریه ولایت فقیه، این تشخیص و مصلحت سنجی ولی فقیه است که خوبی یا بدی امور را تعیین می کند. بنابراین، در اینجا هیچ عملی در ذات خود خوب یا بد نیست. حسن و قبح امور یکسره تابع مصلحتی است که تشخیص آن بر عهده ولی فقیه است.
...

برگرفته از نقد اخلاقی نظریه ولایت فقیه - نوشته آرش نراقی

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:28 توسط میم . الف |


انتخابات 22 خرداد اصلا رخ نداده است.

تقدیم به ژان بودریار - با احترام

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:22 توسط میم . الف |


ازدواج قراردادی است بین دو شخص عاقل و بالغ از جنس مخالف بر اساس استفاده‌ی متقابل از اندام‌های تناسلی


امانوئل کانت
از پیشگفتار کتاب " کژ نگریستن " نوشته‌ی اسلاوی ژیژک - ترجمه‌ی مازیار اسلامی و صالح نجفی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:55 توسط میم . الف |

 

شخصيت ويرانگر را اين احساس زنده نگه نمي‌دارد كه زندگي ارزش‌ِ زيستن را دارد، بلكه اين احساس كه خودكشي به زحمت‌اش نمي‌ارزد.

 منبع: مجلد دوم از جلد چهارم مجموعه آثار بنيامين، نسخه انتشارات روزكامپ، به‌تصحيح رولف تيده‌مان، صص، 396-398
ترجمه: امیدمهرگان

این یادداشت ظاهرا از روی وب‌سایت رخداد پاک شده است. از دوستانی که اطلاع دادند تشکر میکنم. متن کامل یادداشت را در زیر می‌آورم :



مترجم: امید مهرگان
تاریخ: 30 دي 1385

براي هرکس ممكن است پيش آمده باشد كه وقتي به زندگي‌اش واپس مي‌نگرد به اين نكته پي برد كه كمابيش تمام الزامات و تقيدهايي كه او در روند زندگي از سر گذرانده است، ريشه در منش آدمياني داشته است كه ديگران جملگي در مورد «شخصيت ويرانگر»شان متفق‌القول بوده‌اند. اين فرد سرانجام روزي، شايد از سر تصادف، به اين واقعيت برخواهد خورد، و هرچه شوك و ضربۀ وارد بر او قوي‌تر باشد، لاجرم بخت وي براي بازنماييِ شخصيت ويرانگر بيشتر خواهد بود.

شخصيت ويرانگر فقط يك شعار سراغ دارد: جا بازكردن، و فقط با يك فعاليت آشناست: روبيدن [و كنارزدن]. نياز او به هواي تازه و فضاي باز از هر نفرتي نيرومند‌تر است. شخصيت ويرانگر، جوان و سرزنده و شاد است. زيرا ويرانگري، با روبيدن ردپاهاي سن‌و‌سال، آدمي را جوان مي‌سازد؛ او شادي مي‌كند، زيرا هر نوع كنارزدن و دورانداختني به‌معناي تقليل يا چه‌بسا امحاي شروط [و قيود] آدمي است. ولي آنچه از همه بيشتر در تحقق اين تصويرِ آپولوني سهم دارد، بصيرت نسبت به اين نكته است كه جهان تا چه‌‌پايه سهل و ساده مي‌گردد آنگاه كه شأن ويرانگري‌اش به محك گذاشته مي‌شود. اين شأن و شايستگي همان بند يا علقه‌اي است كه هر آنچه را وجود دارد دربرمي‌گيرد و وحدت‌ مي‌بخشد. اين منظره‌اي است كه به شخصيت ويرانگر، صحنه‌اي براي نمايش عرضه مي‌كند كه واجد ژرف‌ترين هارموني است. شخصيت ويرانگر به‌هنگام كار همواره سرحال و زنده است. اين طبيعت است كه ضرب‌آهنگ او را تعيين مي‌كند، دست‌كم به‌طور غيرمستقيم، زيرا او از طبيعت پيشي مي‌گيرد. در غير اين صورت، خودِ طبيعت عمل ويرانگري را بر عهده خواهد گرفت. شخصيت ويرانگر هيچ تصوير [يا تصور] الهام‌بخشي پيش چشم ندارد. نيازهاي او اندك است، و ناچيز‌ترين‌شان نياز به دانستن اين است كه چه‌چيز جاي آنچه را او ويران كرده است، خواهد گرفت. پيش از همه، حتي براي لحظه‌اي، آن فضاي خالي، آن مكاني كه شيء در آنجا قرار داشته است، قرباني در آنجا زيسته است. بي‌شك بايد كسي پيدا شود كه به اين فضا نياز داشته باشد بي‌‌آنكه آن را انباشته و پُر سازد.

شخصيت ويرانگر كارش را انجام مي‌دهد، فقط از كار خلاقه است كه دوري مي‌كند. درست همان‌طور كه خالق انزوا مي‌جويد، او نيز پيوسته بايد در احاطة آدميان و كساني باشد كه به اثرگذاريِ كارش شهادت مي‌دهند. شخصيت ويرانگر درحكم يك علامت (signal) است. او درست همان‌‌گونه در معرض شايعه قرار دارد كه يك نشان سه‌وجهي، در تماميِ وجوه‌اش، در معرض باد. صيانت از او دربرابر شايعه بي‌معناست. شخصيت ويرانگر هيچ علاقه‌‌اي به فهميده‌شدن ندارد [بنابراين اهل توضيحات اضافه نيست]. او جد‌و‌جهد در اين سمت‌و‌سو را عملي سطحي مي‌داند. سوءفهم‌شدن [يا مورد سوءتفاهم‌ قرارگرفتن] نمي‌تواند آسيبي به او برساند. برعكس، با آن دسته‌و‌پنجه‌ نرم مي‌كند و به مصاف‌اش مي‌رود، درست همچون اوراكل‌ها [ يا معابد وحي]، همان نهاد‌هاي ويرانگر دولت، كه به مصاف‌اش مي‌رفتند. وراجي، اين خرده‌بورژوايي‌‌ترينِ پديده‌ها، فقط بدين‌خاطر شروع مي‌شود كه مردم دوست‌ ندارند مورد سوءفهم قرار گيرند. شخصيت ويرانگر بدفهمي را تحمل مي‌كند؛ او وراجي را ترغيب نمي‌كند.

شخصيت ويرانگر، دشمن انسانِ جعبه‌اي (Etui-man) است. انسان جعبه‌اي به دنبال آرامش و فراغت خويش است، و صندوقچه همان عصاره و مظهر اوست. داخل صندوقچه چيزي نيست مگر ردي از جنس مخمل كه او بر جهان ثبت كرده است. شخصيت ويرانگر حتي ردپاهاي تخريب را نيز محو مي‌كند.

شخصيت ويرانگر در خط مقدم جبهۀ سنت‌گرايان ‌ايستاده است. برخي آدم‌ها چيزها را به‌مدد دست‌نيافتني‌‌ساختن‌شان [به آينده] انتقال مي‌دهند و بدين‌سان حفظ‌شان مي‌كنند، برخي ديگر اما وضعيت‌‌ها را از اين طريق انتقال مي‌دهند كه آنها  را به‌درد‌بخور، و لاجرم محو‌ و نابود، مي‌سازند. اين گروه آخر ويرانگر خوانده مي‌شوند. شخصيت ويرانگر واجد آگاهيِ انسان تاريخي است، انساني كه ژرف‌ترين احساس يا عاطفۀ او عبارت است از نوعي بدگماني نازدودني نسبت به سير اشياء و امور، و نوعي آمادگي براي اين‌كه هر لحظه تشخيص دهد كه همه‌چيز دارد خراب مي‌شود. ازاين‌رو، شخصيت ويرانگر چيزي نيست مگر خودِ اعتماد‌پذيري.

در نظر شخصيت ويرانگر، هيچ‌چيز ماندگار نيست. اما درست به‌همين دليل، او در همه‌جا راه‌هايي پيدا مي‌كند. آنجا كه ديگران به ديوارها و كوه‌ها برمي‌خورند، همان‌جا او راهي مي‌بيند. ولي چون او هرجايي راهي مي‌بيند، لاجرم مجبور است در همه‌جا چيزها را از سر راه كنار زند و بروبد. ولي نه هميشه با زوري عريان، بلكه گاهي به ظريف‌ترين شكل. چون او همه‌جا راه‌هايي سراغ دارد، پس همواره خود را در تقاطع‌ها مي‌يابد. هيچ لحظه‌اي نمي‌داند كه لحظۀ بعد با خود چه خواهد آورد. آنچه را وجود دارد او به ويرانه بدل مي‌سازد، ولي نه به‌خاطر خود ويرانه، بلكه به‌خاطر راهي كه از ميان آن مي‌گذرد.

شخصيت ويرانگر را اين احساس زنده نگه نمي‌دارد كه زندگي ارزش‌ِ زيستن را دارد، بلكه اين احساس كه خودكشي به زحمت‌اش نمي‌ارزد.

منبع: مجلد دوم از جلد چهارم مجموعه آثار بنيامين، نسخه انتشارات روزكامپ، به‌تصحيح رولف تيده‌مان، صص، 396-



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:48 توسط میم . الف |

 

الهکم التکاثر، حتی زرتم المقابر

قرآن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 12:29 توسط میم . الف |


... سوژه‌ای که به خالی بودن وعده‌ها و پیروزی‌های مینیمال در متن سازمان سرمایه‌داری پی می‌برد، اصولاً سوژه‌ی خطرناکی‌ است. نظم موجود در نهایت قساوت چنین سوژه‌ای را حذف می‌کند. درافتادن با اژدهایی به نام کاپیتالیسم از عهده‌ی بشر خارج است؛ تن دادن به وضع موجود تنها در وضع موجود معقول است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 6:56 توسط میم . الف |

 

... تاریخ در کف خیابان رخ می‌دهد.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:50 توسط میم . الف |

 

" ... انسان باز هم به مذهب دو هزار قرن یا بیست قرن دیگر فرصت نخواهد داد تا خود را از نو بیازماید و وقت بشر را ضایع کند . مهلت آن تمام شده است . آزمایشش به پایان رسیده است . کارنامه خودش آن را پایان داده است . بشر نمی تواند اعصار متمادی را تا ابد برای آزمایش نظام های بی اعتبار تلف کند."

ویلیام جیمز

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:40 توسط میم . الف |

 

... به ستوه آوردن افراد کار دشواری نیست ... تا آن‌جا که امر کلی - مردم - شکل نگرفته باشد.

پس از آن هر تلاشی بیهوده است.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 13:31 توسط میم . الف |

 

If God does not exist, everything is permitted . - Dostoyevsky

If God exists, then everything is permitted ! - Zizek

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:1 توسط میم . الف |

 

زیستن جنگ تدریجی تمام عیاری است که رخداد ناگهانی مرگ آن‌را پاره می‌کند ... بیهودگی زندگی در همین ناتمامی آن است.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 20:39 توسط میم . الف |

 

نوشته‌ی زیر بخشی از رساله‌ی کارشناسی ارشد نگارنده با عنوان " معنا و ذهن در فلسفه‌ی دانالد دیویدسون " است :

" ... ملکه در روز شنبه سم را در گوش پادشاه می‌ریزد و سم دو روز بعد یعنی در روز دوشنبه پادشاه را از پای در می‌آورد. پرسش این‌جاست : پادشاه در چه روزی کشته شده است ؟
به عبارت دیگر : رخداد مرگ پادشاه در چه روزی رخ داده است ؟ پاسخ دیویدسون این است : شنبه !
ممکن است در همان ابتدا این پاسخ باعث شگفتی ما شود اما دیویدسون معتقد است که ما باید خود را به این واقعیت عادت دهیم ... حتی اگر پذیرش آن با عقل سلیم در تضاد باشد."

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:39 توسط میم . الف |

 

اسکیمو : اگر من چیزی درباره گناهان و خدا ندانم آیا باز هم به جهنم می روم؟
کشیش در پاسخ اسکیمو : نه، اگر ندانی نمی روی.
اسکیمو : پس چرا می‌خواهی این‌ها را به من بگویی.

دیلارد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:22 توسط میم . الف |

 

... فانتزی بر امر واقع پیروز شده است.

پس از تماشای El orfanato و El laberinto del fauno

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 19:19 توسط میم . الف |